کلام فقه عمومی حرکت
قرآن نماز توبه شورای مدیریت
سنت روزه برده داری کاکه احمد
توحید وام شفاعت مواضع مکتب
ایمان - کفر رجم هنر نظارت
پلورالیزم معاملات تاریخ  
حدیث زکات عرفان  
  حدود سیاست  
    تزکیه  
    خانواده - ازدواج  
    اجتماعی  
    سایت  

2

جهت تسریع و جلوگیری از پرسشهای تکراری چنانچه سوال خود را در گروه ها و یا جستجو نیافتید گزینه زیر را انتخاب نمایید.

سوال جدید

صفحه 1

سوال شماره ي 129

سوال :
قولی به خود و خدا داده ام چه کار کنم تا بدقول نشوم؟

جواب :
اگر نذر انفاق و بخشيدن قسمتي از اموال در راه خدا است و يا انجام هر عمل خيري است و براي نذر كردن مقدور است ف بايد آنرا عملي نمود .
امّا اگر غير از اينها باشد ؛ بايد بيان و مشخص شود تا پاسخ مناسب داده شود .

سوال شماره ي 1167

سوال :
منظور شما از محترم بودن هر عقیدهای چیست آیا حق و باطل در نظر شما یکسان است یا حق محترم است و باطل مورد نکوهش .
آیا عقیده ماتریالیستی و الحاد و ادیان شرک آمیز و محرف از نظر شما محترم هستند . اگر چنین است حق و باطل چگونه قابل تشخیص خواهد بود .

لطفا نام علما و محدثین و فقهای گرانقدر هیات فتوای خود را اعلام نمایید زیرا گفته اند چند نفر بقال و پلاستیک فروش و خیاط و آرایشگر فتوا صادر می کنند و بجای استناد به کتاب و سنت من عند الگیرفان فتوی صادر می کنند

جواب :
جواب : محترم بودن هر عقیده ای به نسبت صدق و اخلاص شخص معتقد به آن عقیده است به نسبت صحت وسقمش، ممکن است فردی در نهایت اخلاص ماتریالیست یا بت پرست باشد، اخلاص و صداقت آن شخص محترم است و ممکن است مسلمانی ریاکار وناسالم باشد، عدم سلامت و ریا کاریش ناپسند است.اخلاص یا ریاکاری از احوال قلب است و گاهی در تعارض با ظاهر عقیده و ذهنیات فرد قرار می گیرد. برای روشن شدن مطلب به نوار «ماتریالیسم فکری واخلاقی» کاکه احمد مراجعه فرمائید.*
 امٌا در مورد نحوۀ صدور فتوا در هیأت افتا باید به اطلاع برسانیم: هیأت افتا براساس آراء و نظرات کاکه احمد فتوا می دهند،درصورت نبودن مطلب در آثار ایشان به راجح مذهب شافعی (برای شافعی مذهبان )و راجح مذهب سؤال کننده فتوا می دهند.امٌا اینکه اظهار لطف فرموده گفته اید چند نفر بقال و خیاط و ... کاملاً درست است هیأت افتا با داشتن مدارج عالی علمی خوشبختانه از راه دین فروشی ارتزاق نمی کنند و به مشاغل محترمی مانند کارگری ، عطاری ،بنائی،بقالی و... اشتغال دارند و ازآن راه ارتزاق می کنند.

سوال شماره ي 1198

سوال :
salam ba arze khaste nabashid mikham beporsam ke aya bahaiani ke doshmane eslam moarefi shodan mitavanand jozve kofari bashand ke kak ahmad tarif minamayand

جواب :
: کاکه احمد معتقد است امروزه نیز مثل اکثر ادوار تاریخ حتی یک کافر در دنیا وجود ندارد. زیرا دین نه بصورت تئوری ونه در شکل عملی بطور کامل و درست معرفی نشده،پس هیچ فردی یا گروهی را نمی توان کافر به حساب آورد.برای آگاهی بیشتر به این مطلب از کاکه احمد که تحت عنوان «ایمان وکفر »در سایت موجود است مراجعه فرمائید

سوال شماره ي 1254

سوال :
باعرض سلام.ايا امام حنفي و ديگر امامان درمورد كافر بودن يهود و مسيح فتوايي داده اند لطفا با ارائه دلايل ژاسخ دهيد باتشكر

جواب :
سه باره ت به و رو داوه باس کراوه، ته نیا ئه ونده به سه که مه لا عه له وی ده س نیشان کراوه بو دژایه تی له گه ل کاکه ئه حمه د و مه کته بی قورئان.

سوال شماره ي 330

سوال :
سلام و علیکم
لطفا در مورد ان صحبت کاک احمد با استفاده از ایات قرانی کا کافر وجود ندارد توضیح دهید
جرا کم الله خیرا

جواب :
در اين مورد cd تصويري آن به زبان كردي پخش شده، ترجمه‌ي فارسي آن هم در دسترس است.

سوال شماره ي 661

سوال :
می خواستم بگویم که چرا کاک احمد گفته که در دنیا کافر وجود ندارد؟

جواب :
به مطلب كفر و ايمان مراجعه فرماييد.

سوال شماره ي 545

سوال :
با سلام مردم مي گويند كاك احمد فرموده كافر وجود ندارد پس تكليف ايات قران درمورد كفار وجهاد چه مي شود

جواب :
به cd كفر و ايمان مراجعه فرمائيد تا متوجه مطلب از ديدگاه كاكه احمد شده و اشكالتان در مورد آيات قرآني با موضوع كفر و ايمان برطرف شود.

سوال شماره ي 155

سوال :
اعضاي محترم هيت افتاء وقضا ! سلام عليكم .
با توجه به نظرات مرحوم كاكه احمد گيان درمورد اينكه تاجامعه ديني تشكيل نشود وحجت به مردم
نرسد حدود ديني اجرا نمي شود براي جلوگيري از
هرج ومرج وبا قاتل ودزد ومتجاوزين به حقوق مردم
ازنظر ايشان چگونه برخورد مي شو د ؟

ازجواب شما متشكرم

خداوند ياروياورتان باد

جواب :
حدود بر دو گونه است ، 1- حدود فردي يا حدودي كه : به عنوان قصاص نفس يا قصاص مجروح تعلق مي گيرند ، يعني قضيّه به حقوق فرد « حق الناس » تعلق دارد نه جامعه
2- حدود اجتماعي يا حدودي كه مربوط به حقوق جامعه اند و بعنوان « حق الله» مطرح اند ، من جمله آنها: قطع مچ سارق، اجراي حدودات بر شخص زاني ، قتل فرد مرتدّ و حدود مسكر .
بنا بر اين ، در هر جامعه اي با هر وضع و شرايطي جهت حفظ جان ئ مال و ناموس افراد و جامعه وجود يك دادگاه ذي صلاح امري بديهي است.
امّا درباره ي قسم دوم بايد بگوييم كه: تا زماني كه جامعه سالم نيست و وظايفش را همه جانبه در خصوص تامين حقوق همه افراد خود انجام نداده است ، چنين حقي را ندارد كه به نام اسلام بخاطر جلوگيريي از آلوده شدن ، آنها را مجازات شديد كند .
168
خريد و فروش سهام از هر كسي ، و در هر جا ، مباح است ، مانند خريد و فروش از يك شركت خصوصي و حتي هريد و فروش اوراق مشاركت هم ، اگر آن مبلغ را كه سالانه يا ماهانه به صاحب سهم ، پرداخت ميكنند، علي الحساب باشد ، باز هم جائز است .
كاكه احمد مفتي زاده ميفرمايد: براي هر نوع معامله ، دو معيار را اساسي ميدانم :
1- مورد معامله براي « انتفاع مشرئع » قابليت داشته باشدۀ
2- معامله موجب ضرر غير ماذون ، براي كسي – اعم از متعاملين يا غير – نباشد.

سوال شماره ي 296

سوال :
با سلام
لطفا فرق بین مشرک و کفار را توضیح بفرمایید

جواب :
و عليكم السلام و رحمه الله
در جواب اين سؤال، كه به پاسخي مفصل نياز دارد، اين مطلب نسبتاً مختصر را، به عرض سائل محترم مي‌رسانيم اميدواريم كه روشنگر باشد.
«كافر» ـ كه در برابر مؤمن قرار دارد ـ به كسي گفته مي‌شود، كه به نسبت واقعيتهاي اساسي و بنيادين، كه وجود عموماً، و بشريت خصوصاً، در موجوديّت و حركت خود، به آنها بستگي دارد، و ايمان به آنها در دادن جهت به زندگي انسان نقش اساسي ايفا مي‌كند، معرفت و شناخت پيدا كرده باشد. امّا اين انسان آگاهانه و بعد از اين شناخت، به خاطر برتري‌طلبي، و به خاطر مقام و موقعيت، و روابط گوناگون، و تعلقات مادي، و امتيازاتي كه به آنها دل بسته است، نمي‌خواهد خود را با آنچه شناخت او اقتضا دارد تطبيق كند، و آمال و عواطف خود را با آن هم‌آهنگ و هم‌جهت سازد. و به اصطلاح خاص: ايمان نمي‌آورد.
فلمّا جاءهم ماعرفوا، كفروا به فلعنة الله علي الكافرين. 189 البقره
و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلماً و علوّا. 14 النمل
اگر چه هنوز مفهوم مشرك را بيان نكرده‌ايم، اما در همين ابتدا مي‌گوئيم:
بطور قطع و يقين، تمام كافرين، «مشرك» هم هستند. زيرا در هر صورت به جاي «اله حق» براي خود «الهي باطل» قرار داده‌اند. چه انصاب و اصنام، و چه جبت و طاغوت، قرآن مي‌فرمايد: سنلقي في قلوب الذين كفروا الرعب بما اشركوا بالله ما لم ينزّل عليكم سلطانا (151 آل‌عمران)
و حتي اگر هيچ كدام از اينها را هم به ظاهر «اله» خود قرار نداده باشند، هوي و هوس خود را، «اله خود» قرار مي‌دهند. قرآن مي‌فرمايد: ارأيت من اتخذ الهه هواه، افانت تكون عليه وكيلا (43 الفرقان)
اما «مشرك» كه در برابر «موحد» قرار دارد و موحد يعني يگانه پرست و مشرك يعني چندگانه پرست، چه از نظر لغوي و چه در اصطلاح شرع، به كسي گفته مي‌شود كه براي ذات پروردگار، شريك و يا شركائي قرار دهد، و جاهلانه مخلوق ناتوان را در مقام و منزلت خالق قادر و توانا بپندارد. و انسان بنده‌ي خدا را و يا هر مخلوقي ديگر را، فرمانروا و فريادرس خود قرار دهد.
و به عبارتي: صفتي از صفات خاص پروردگار جهانيان را، براي مخلوقي از مخلوقاتش قائل باشد، كه بر اساس اين باور و اعتقاد، موضع گيري و عملكردش در برابر آن مخلوق، مانند عملكردش در برابر خداي مهربان باشد. مثلاً خارج از دايره‌ي اسباب و مسببات، اميدوار به خير و نفعش باشد و از راه‌هاي غير متعارف از گرفتار شدن به شرّ و ضررش، بيمناك باشد. پس براي كسب رضايتش و پرهيز از غضب و عصبانيتش به او كرنش برد، و براي تقرب به او عبادتش كند و مال و جان خود را در راه او قرباني كند. و او را واسطه در بين خود و خداي مهربان قرار دهد.
قرآن با قاطعيّت تمام، همه‌ي اين پندارهاي موهوم، اين خرافات بي‌اصل و اساس را قاطعانه رد نموده و انسان را با ادّله و براهين، به ذات پاك خداوند به عنوان خالق‌الخلق، مالك‌الملك، و مدبرالامر آشنا مي‌كند.
و براي او روشن مي‌گرداند كه: يگانه فرمانروا و فريادرس، و تنها معبود به حق و يگانه مالك روز جزا، كه همه به سوي او برگشت داده مي‌شوند، ذات پاك پروردگار جهانيان است كه در اين دنيا زندگي ومرگت، رزق و روزيت، عزّت و سرفرازيت، و نفع و خيرت همه و همه در دست قدرت اوست و لاغير.
كساني كه اين چنين اعتقادي دارند، تنها مشرك هستند. يعني تنها داراي صفت شركند، نه صفت كفر، يعني كافر نيستند.
زيرا بعد از بعثت پيامبران است كه شناخت و آگاهي به آنها داده مي‌شود و حق برايشان روشن مي‌گردد و بطلان اعتقاد شرك‌آلودشان برملا مي‌گردد و به عبارتي حجت بر آنها تمام مي‌شود.
هيچ كس را قبل از بعثت رسول، و قبل از اتمام حجت نمي توان كافر دانست و نمي‌توان او را معذب به حساب آورد. خدواند مي‌فرمايد: و ما كنا معذبين حتي تبعث رسولا.
چگونه ممكن است خداوند ارحم‌الراحمين در روز قيامت كسي را كه حق برايش تبيين نشده، حجت برايش كامل نگشته، شاهد و نمونه را نديده، مورد محاكمه قرار دهد و بدون «بيّنه» او را به عذاب ابدي محكوم گرداند؟!! اصلاً اينطور نيست.
ليهلك من هلك عن بيّنه، و يحيي من حيّ عن بيّنه (42 انفال)
تا مرحله‌ي معرفت و شناخت، كافر و مؤمني وجود ندارد و همه در رابطه با آن مسائل بنيادين مساوي هستند. بعد از معرفت و شناخت است يكي مؤمن و ديگري كافر مي‌شود. إنا هديناه السبيل امّا شاكراً و امّا كفورا.
و فرستادگان الهي و پيروان واقعي آنان، بايد تا آنجا اين مسائل بنيادين را براي مردم روشن نمايند، و به خوبي تبيين كنند، كه بر مردم اتمام حجت شود، و بهانه‌اي براي كسي باقي نماند. خداوند مي‌فرمايد: إنا اوحينا اليك، كما اوحينا الي نوح و النبيين من بعده، و اوحينا الي ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و عيسي و ايوب و هارون و سليمان و آتينا داود زبورا، و رسلاً قد قصصناهم عليك من قبل و رسلاً لم نقصصهم عليك و كلم‌الله موسي تكليما رسلاً مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل و كان الله عزيزاً حكيما.(163ـ 164ـ 165 النساء)
اگر پيام الهي آنچنان كه توضيح داده شد، برايشان تبليغ و تبيين شد، و نمونه و شاهد عملي را مشاهده نمودند، باز در برابر قبول آن، سر باز زدند و مقابله نمودند، آنگاه كافر مي‌شوند.
بعد از اين توضيحات بايد گفت: آنچه از قرآن و سنت و كل موازين ديني دانشمندان اسلامي استنباط نموده‌اند عبارت است از:
مشركين قبل از بعثت، و قبل از اتمام حجت، كافر نيستند.
مشركين قبل از بعثت و قبل از اتمام حجت، معذب و مخلد في النار نيستند.
مشركين بعد از اتمام حجت به معني واقعي كلمه، اگر با كل حق، به مقابله برخاستند كافر هستند و اگر با اين اعتقاد از دنيا بروند مخلد في النار هستند.
اگر در قرآن ظاهر آياتي با آنچه گفته شد، در تضاد بود، مثلاً مشركين بدون قيد و به صورت مطلق، تهديد به عذاب دنيا و آخرت شده بودند مانند: «ليعذب الله المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات».
با توجه به نص آيات ديگر (كه نص بر ظاهر مقدم است) در تمام آن موارد به طور قطع منظور از مشركين، كافرين هستند.يعني مشركيني كه حق براي آنها تبيين شده و عالماً عامداً، با آن به مقابله برخاسته‌اند. مثلاً به اين آيه توجه شود: ما كان للمشركين ان يعمروا مساجدا لله شاهدين علي انفسهم بالكفر اولئك حبطت اعمالهم و في النار هم خالدون(17 التوبه). ممكن است سوال شود اگر اينچنين است پس چرا قرآن آنها را به اسم مشركين نام برده است؟ به اين دليل كه كافرين زمان پيامبر از دو فرقه به وجود آمده و تشكيل شده بودند عده‌اي از آنها قبل از كفر از مشركين جزيرةالعرب، و عده‌ي ديگر قبل از كفر از اهل كتاب بودند و قرآن اينها را به اعتبار «ما كان» به اسم «مشركين»، نام برده است البته اين را هم نبايد فراموش كرد كه: تمام كافرين، مشرك هم هستند و به اين اعتبار مي‌توان آنها را مشرك نيز نام برد.
هرچند اهل كتاب هم به «شرك» خطرناكي، آلوده شده بودند، امّا قرآن آنها را به اسم خاصِ «اهل كتاب» نام مي‌برد نه به عنوان مشركين.
قرآن مي‌فرمايد: «لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تأتيهم البيّنه»
«ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين في نار جهنم»
اگر به دوران رسالت رسول خدا حضرت محمد ـ‌ص‌ـ برگرديم، موضوع بيشتر روشن مي‌شود. قبل از بعثت پيامبر بزرگ اسلام ـ‌ص‌ـ تمام مردم جزيرة‌العرب ‌ـ به جز عده‌ي قليلي ـ يا مشرك بودند يا اهل كتاب.
امّا بعد از بعثت رسول نور و رحمت، همه‌ي آنها به دين اسلام دعوت شدند. رسول مبعوث براي تمام مردم، و رحمة للعالمين، با آيات قرآن مسائل توحيد، رسالت، معاد، هستي و انسان را با بهترين وجه تبيين و حقيقت دين را براي آنان روشن نمود و براي هر كدام از آنها به اهل كتاب وجه مشركين كامل مي‌شد، در صورت برخوردار بودن از قلبي حق‌پذير و فراهم بودن شرايط، به صف مؤمنين مي‌پيوستند و اينها مؤمنين از اهل كتاب و مؤمنين از مشركين بودند.
و عده‌اي هم كه قلبي ناسالم و پر از كبر و غرور داشتند، بر اعتقاد باطل خود اصرار ورزيدند و به صف كافرين پيوستند و قرآن آنها را كافرين از اهل كتاب و كافرين مشركين مي‌نامد «ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين، ان ينزل عليكم من خير من ربكم» (سوره‌ي بقره آيه‌ي 105)
و در پايان استناد به چند آيه از قرآن، درباره‌ي اين موضوع كه هم مشركين و هم اهل كتاب قيل از آمدن «بيّنه»، كافر نيستند، ما را از توضيحات اضافي بي‌نياز مي‌كند.
«لن يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تأتيهم البيّنه رسول من الله يتلوا صحفاً مطهرة»
«ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين في نا جهنم ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين ان ينزل عليكم من خير ربكم» (سوره‌ي بقره آيه‌ي 105)
«و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه»
در اينجا «المشركين» به معني حقيقي خود مي‌باشد؛ يعني كسي‌كه هنوزكلام خدا را نشنيده است. يعني هنوز سرنوشت «كافر يا مؤمن» بودنش معلوم نيست.
اكفاركم خيرٌ من اولئكم ام لكم براءة في الزبر»
خطاب به مشركين مكه كه آيا كافرهاي شما از كافرين اقوام گذشته بهتراند.

سوال شماره ي 189

سوال :
خسته نباشید: سوالی دارم وان را با ادله شرعی(قران و حدیث ) پاسخ دهید
اگر نفری به پیامبر دشنام دهد یا نعوذ بالله ادرار روی قران بریزد ایا او کافر می شود یا نه

جواب :
براي انسان خداشناس و مومن ، چطور تصور مي شود كه نسبت به ساحت مقدس پيامبر رحمت (ص) و آن سراج منير و خورشيد رخشان (قرآن) كه بوسيله ايشان بر اين كره خاكي تابيد و نور و حيات واقعي را عنايت بخشيد نعوذ بالله مرتكب بي حرمتي يا خداي ناكرده بي ادبي و ناسزا گفتن گردد، هرگاه چنين جهل و جنوني بر انسان عارض شد چاره نيست جز اينكه فورا سر شرمساري و ندامت در برابر خداي مهربان فرود آورد و با توبه قطعي بسوي خداي رحيم پناه برد و از شرمندگي خود بكاهد. «ان الله كان توابا رحيما»