صفحه 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9
, 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19
, 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29
, 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39
, 40 , 41 , 42 , 43 , 44 , 45 , 46 , 47 , 48 , 49
, 50 , 51 , 52 , 53
سوال شماره ي 134
سوال :
سلام علیکم خسته نباشید.
نظرتان در باره ی موسیقی چیست؟
1- تنها موسیقی بدون ترانه
2- موسیقی باترانه درباره ی وصف طبیعت
3- موسیقی با ترانه با وصف جنس مونث
سلام علیکم خسته نباشید.
نظرتان در باره ی موسیقی چیست؟
1- تنها موسیقی بدون ترانه
2- موسیقی باترانه درباره ی وصف طبیعت
3- موسیقی با ترانه با وصف جنس مونث
جواب :
و عليكم السلام
خوانندگي ترانه اعم از اينكه با موسيقي باشد و يا بدون آن ، به شرطيكه داراي احوال و الفاظ زيانبار براي ذهن و قلب وغرايز نباشد بي اشكال است .
و عليكم السلام
خوانندگي ترانه اعم از اينكه با موسيقي باشد و يا بدون آن ، به شرطيكه داراي احوال و الفاظ زيانبار براي ذهن و قلب وغرايز نباشد بي اشكال است .
سوال شماره ي 136
سوال :
باسلام خدمت شما بردارن عزیز
آیا زن وشوهر دردوران حاملگی میتوانند نزدیک هم شوند لطفا راهنمایی بفرمایید....
باتشکر
باسلام خدمت شما بردارن عزیز
آیا زن وشوهر دردوران حاملگی میتوانند نزدیک هم شوند لطفا راهنمایی بفرمایید....
باتشکر
جواب :
سلام
بله . نزديكي فقط هنگام حيض( قاعدگي ) و نفاس ( دوران پس از زايمان ) حرام است .
سلام
بله . نزديكي فقط هنگام حيض( قاعدگي ) و نفاس ( دوران پس از زايمان ) حرام است .
سوال شماره ي 137
سوال :
با سلام خدمت برادرن گرامی مکتب قران
می خواستم بپرسم که چرا کلاسهای مکتب قران را در شهر های مرکزی و جنوبی دایر نمی کنیدمثلا اصفهان کرمان یا شیراز و..........
با تشکر
با سلام خدمت برادرن گرامی مکتب قران
می خواستم بپرسم که چرا کلاسهای مکتب قران را در شهر های مرکزی و جنوبی دایر نمی کنیدمثلا اصفهان کرمان یا شیراز و..........
با تشکر
جواب :
سلام
كار ما بالفعل تزكيه خود و دعوت ديگران است ( در حدّ وسع و توانايي) كه هر يك شرايط خاصّ خود را مي طلبد و فعلا " براي آن شهرها امكانات نداريم .
سلام
كار ما بالفعل تزكيه خود و دعوت ديگران است ( در حدّ وسع و توانايي) كه هر يك شرايط خاصّ خود را مي طلبد و فعلا " براي آن شهرها امكانات نداريم .
سوال شماره ي 138
سوال :
با سلام
در مورد علامه ابوالفضل رضا برقعی و رابطه اش با کاک احمد لطفا توضیحاتی بنویسید
با سلام
در مورد علامه ابوالفضل رضا برقعی و رابطه اش با کاک احمد لطفا توضیحاتی بنویسید
جواب :
سلام
رابطه اي وجود نداشته مگر عاطفي
سلام
رابطه اي وجود نداشته مگر عاطفي
سوال شماره ي 140
سوال :
بسم الله الرحمن الرحیم
از سخنان سلفی های مخالف ایده های کاک احمد اینگونه برداشت می شود که مکتب قرآن به منابع معتبر حدیث بی توجهی کرده آن را منابعی مخدوش می انگارید که تا بازنگری مجدد قابل استناد و فتو ی نیستند در حالیکه در مسائل فقهی به اقوال امام شافعی استناد می جوئید آیا تصور می کنید از سخنان این امام گرامی نسبت به سخنان محمد مصطفی محافظت بیشتری شده و دست خیانتکاران به آن نرسیده است در حالیکه همان کسانی که الام و الرسالة را برای ما حفظ کرده اند اهتمام بیشتری به احادیث پیامبر داده اند مانند امام بخاری ،مسلم .احمد ،نسائی ،و ترمذی،ابن ماجه،مالک،وشافعی (ناصر السنة) و.... آیا واقعا از ته دل معتقد هستید که سخنان پیامبر مخدوش شده اند و ما از این منبع نورانی محروم شدهایم ؟ پس چگونه خداوند در هنگام نزاع به دو چیزی ارجاع داده که یکی از آندو قبل از رسیدن به ما از میان رفته است آنجا که فرمود يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (59)
بسم الله الرحمن الرحیم
از سخنان سلفی های مخالف ایده های کاک احمد اینگونه برداشت می شود که مکتب قرآن به منابع معتبر حدیث بی توجهی کرده آن را منابعی مخدوش می انگارید که تا بازنگری مجدد قابل استناد و فتو ی نیستند در حالیکه در مسائل فقهی به اقوال امام شافعی استناد می جوئید آیا تصور می کنید از سخنان این امام گرامی نسبت به سخنان محمد مصطفی محافظت بیشتری شده و دست خیانتکاران به آن نرسیده است در حالیکه همان کسانی که الام و الرسالة را برای ما حفظ کرده اند اهتمام بیشتری به احادیث پیامبر داده اند مانند امام بخاری ،مسلم .احمد ،نسائی ،و ترمذی،ابن ماجه،مالک،وشافعی (ناصر السنة) و.... آیا واقعا از ته دل معتقد هستید که سخنان پیامبر مخدوش شده اند و ما از این منبع نورانی محروم شدهایم ؟ پس چگونه خداوند در هنگام نزاع به دو چیزی ارجاع داده که یکی از آندو قبل از رسیدن به ما از میان رفته است آنجا که فرمود يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (59)
جواب :
بسم الله الرحمن الرحيم
هيچ مسلماني عملاً نميتواند بر اساس قرآن زندگي كند؛ مگر اينكه در كنار «كتاب خدا» به سنت پيامبر عظيم الشأن اسلام معتقد و مستلزم و پايبند باشد.
«شبه كفايت قرآن» زمزمهي انسانهايي است كه به حق، شأن و مقام رسالت و نقش شخص رسول را درست درك ننموده و اصل واجب الاتباع بودن او را و نيز روح «پيام» «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة» را با جان و دل نشنيدهاند.
روشنترين دليل اين حقيقت، اين است كه: خداوند حكيم، قرآن را بر شخص حضرت رسول ـصـ فرو فرستاده تا او را قيل از هر كس، به واسطهي اين كتاب ـكه سراسر نور و هدايت و رحمت استـ در تمام جنبههاي مختلف زندگي، هادي و راهنما باشد. سپس او مردم را با تبليغ و تبيين اين كتاب از تاريكيهاي فكري و اخلاقي و عملي و اجتماعي و ...، به افقهاي نور و روشنايي، هدايت نمايد.
بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (٤٤نحل )
الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (١-ابراهیم)
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (- مائده٦٧)
و مردم در اجراي همه دستورات الهي مأمور و ملزم به اطاعت از او بودهاند. و در نهايت بر اساس «تبيينات» و «سنت عملي» او جامعهاي با عنوان «امت واحد» تشكيل گرديد كه با مجموعه اصول و اركان و بخشهاي گوناگونش، و همراه با آنچه در عصر خلفاي راشدين ـ رضوان الله عليهم اجمعين ـ تجلّي يافت (يعني حكومت شورا و دولت خلافت) تنها الگو نمونه براي پيروان واقعي قرآن، در هر عصر و زماني ميباشد.
قرآن ميفرمايد:
وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا (نساء - ١١٥)
وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ( توبه -١٠٠)
كه «سبيل» مؤمنين و راه و روش سابقين اولين از مهاجرين و انصار، حكومت شوري و دولت خلافت است، و غير سبيل مؤمنين بقيهي حكومت و دولتهاي خودكامهي ديگر.
در روايتي نسبتاً طولاني از ابو داود و ترمذي نقل ميكنند كه پيامبر فرموده:
«... و انه من يعش منكم فسيري اختلافاً كثيرا، فعليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين المهدبين، عضوا عليها بالنواجذ ...» (الحديث رواه ابو داود و الترمذي). كه در اين روايت در كنار «سنت رسول خدا ـصـ» تنها راه و روش خلفاي راشدين، به عنوان راه دين از زبان پيامبر ـصـ معرفي شده است. براي بيشتر روشن شدن اين موضوع، به كتاب نهج البلاغه كتاب 6 ، مراجعه شود كه در آنجا، حضرت علي به عنوان يكي از خلفاي راشدين توضيح داده كه حكومت اسلامي از ديدگاه ايشان چگونه حكومتي است و خليفه و امام را چه كسي انتخاب ميكند.
به هر حال به اصل موضوع برميگرديم:
آيا از نظر عقلي و عملي امكان دارد، كه كسي بخواهد بر اساس قرآن زندگي كند و قرآن را منبع و مأخذ مسائل اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي خود قرار دهد، امّا از حضرت رسول ـصـ الگو نگيرد و به او تأسّي نكند؟ يعني سنت را، رها كند.
مگر كسي ديگر بوده كه به اندازهي او ـصـ صميمانه و مخلصانه و همه جانبه، روح كلام خدا را درك كرده باشد، و يا درك كند؟
آيا هستند كساني كه به اندازهي او همه جانبه تابع و پيرو دستورات قرآن، باشند؟ آيا كساني ديگر به غير از پيروان واقعي خود او، هستند كه توانسته باشند امتي را بر اساس قرآن تشكيل دهند و يك زندگي را بر اساس دين، پيريزي كنند؟ جواب اين سؤالها، براي هر خردمند منصفي، روشن و واضح است. بنابراين تمام گفتارها و كردارها اوامر و نواهي و تقريرات رسول مكرّم اسلام ـصـ، براي هر مسلماني به شرطي كه ثابت شود، از آنِ آن بزرگوار است، به نام دين خدا، و مانند دستور خدا، شناخته ميشود. قرآن ميفرمايد:
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ( - نساء -٨٠ )
وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (٣)إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ يُوحَى (٤) نجم
لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٦٣)
رسول خدا ـصـ در مدت 23 سال حيات پر خير و بركتش، مأموريت داشت كه با تبيينات و توضيحات شفاهي و با عملكرد خود و موضعگيريهاي تأييدي و انكاري نسبت به كردار و گفتار ديگران و با ... دين خدا را در جامعه تجلّي بخشد و قرآن را اجرا و پياده نمايد.
دين اسلام به معني واقعي كلمه، و صورت عيني اكمال دين و اتمام نعمت و در نهايت: تحقق ماصدق خارجي آن، آن مجموعهي پرخير و بركت است كه در زمان رسول خدا ـصـ اتفاق افتاد كه متن متين آن، قرآن كريم، و شرح و بيان و بلاغ و پياده كردن آن در «سنّت» پيامبر عظيمالشأن اسلام، تحقق يافته است.
كتاب بدون سنت، و اسلام بدون رسول، اسمي است بيمسمّي كه فلسفهي وجودي رسالت الهي، در طول تاريخ بشريّت، آنرا بر نميتابد و آنرا رد ميكند.
امّا بايد توجه داشت آنچه را كه به نام «سنّت» مطرح است، در يك تقسيمبندي كلّي، به سه قسم تقسيم می شود:
1ـ سنت عملي 2ـ سنت قولي 3ـ سنت تقريري
سنّت عملي گرچه از نظر «كميّت» به اندازه «سنت قولي» گسترده نيست؛ امّا از نظر كيفيّت متقنتر و از نظر معني و مفهوم روشنتر وشعاع دايرهي استفاده از آن در بر گيرندهتر است؛ زيرا مجموعاً خاص و عام از آن بهره ميگيرند.
و در حقيقت به عنوان معياري غيرقابل انكار، براي تشخيص صحيح وسقيم، «سنت قولي» بهكار ميرود. زيرا سنت عملي، غالباً، متواتر و يقيني است. و مسلمانان اكثراً تكاليف عملي خود را مانند: نماز، روزه، حج و زكات و ...از این نوع سنت دریافت نمود.، و انجام ميدهند. هرچند اين موارد و موضوعات را نيز از زبان پيامبر ـصـ و صحابه و تابعين شفاهاً هم، نقل كردهاند.
امّا آنچه به عنوان « سنت قولي» به پيامبر ـصـ نسبت داده شده است، همهي آن از يك نوع كيفيّت برخوردار نيست. و داراي درجاتي است كه علماي علوم الحديث در گذشته از آن به تفصيل ، بحث كردهاند.
براي روشن شدن اين موضوع بايد گفت: كه مسلمانان در قرون گذشته، به نسبت آن، سه روش مشخص را در پيش گرفته كه هم اكنون هم ادامه دارد.
1ـ روش افراط 2ـ روش تفريط. كه اين روشها هر دو مردود هستند 3ـ روش معتدل و متوسط. كه قرآن اين روش را تأييد ميكند.
« روش افراط»:
روشي است كه بي ضابطه و بدون قانون و قاعده هر چه كه از زبان پيامبر ـصـ به عنوان احاديث و روايات ،در کتب روایات از زبان هر كسي نقل شده باشد معتبر دانسته و جاهلانه بدون اينكه آن را با اصول و قواعد «علوم الحديث» و با شروط قبول روايت، محك بزند به پيامبر اسلام نسبت ميدهد.
متأسفانه امروزه ـ بدتر از هر زماني ـ اين روش بي منطق ، در بين مسلمانان اين منطقه و ديگر مناطق رواج یافته، و در این باره به آن اصول و ضوابط، اصلاً توجّهي نميشود، و در حقيقت در بين علوم فراموش شده، از همه بيشتر مورد بيتوجهي و بی مهری قرار گرفته است.
دامنه آثارناگوار ، اين روش تا آنجا رسيده، كه مطالب زيادي كه مسلماً هيچ ربط و نسبتي به پيامبر اسلام ـصـ نداشته و اساساً فرمايش او نبوده، و البته جزء كار و برنامه او نميتواند باشد، به عنوان «سنت» به او نسبت داده شده است. و حتي مطالبي به عنوان «سنت» مطرح گشته كه يقيناً كار دشمنان اسلام بوده، كه آگاهانه براي ضربه زدن به دين مبين اسلام، آنها را وارد كتابها نموده ومتاسفانه مسلمانان، ناآگاهانه به آنها در مسائل مختلف فقهي و غير فقهي وحتي اعتقادي تمسك ميجويند.
كاكه احمد مفتيزاده در نامهي4 صفحهي 2درباره اين موضوع ميفرمايد:
«ثانياً: قرنها است كه متأسفانه، در اكثر مناطق، «اجازه روايت حديث»، متروك شده، و هر كس با مختصري آشنايي حديث روايت ميكند؛ يا حتي به حديث فتوي ميدهد (كه اين به معني بالاترين درجه اجتهاد است يعني: اجتهاد آزاد).
امّا اگر كسي، رأي مرا بخواهد، به كسي اجازه «روايت مطلق» را نميدهم.
( روايت تنها نه فتوي، كه شأني بالا دارد)، مگر پس از اطمينان به تقوي و به فهمش، و به تسلطش در علم به قرآن، و در شروط اعتماد به روايت (كه اين شروط فراوان است). زيرا «روايت تنها» هم، گاهي مساوي است با همان فتوي به حديث (= اجتهاد آزاد) در فقهيات؛ و گاهي مساوي است با: نسبت دادن سخني مخالف دين در فقهيّات يا غير آن، به رسول بزرگوار رحمت ـصـ ! و راستي! آيا محب صادق آن حضرت، به چنين بيادبي و چنين معصيت و چنين خيانتي، راضي خواهد بود؟ (امّا ممكن است: گاهي با روايت محدود يعني: روايت تعدادي معين از احاديث، موافقت كنم)» پايان مطلب كاكه احمد.
بسي جاي تأسف است كه: اگر كسي به اين افراد جسور و جاهل، باروش علمي و صرفاً به خاطر دفاع از سنّت» .و حفظ و حراست از آن تذكری ميدهد، و يا اعتراضي كند، بيدرنگ تهمت باور نداشتن به سنت، و برچسب ارتداد و كفر، به پيشانيش زده ميشود.
امّا دوستداران راستين رسول خدا ـصـ و دلسوزان دين و بندگان خدا نبايد از هياهو بترسند و ترديدي به دل راه دهند و بايد با قاطعيت خيانت و انحراف اين افراد را براي حق دوستان و محبان صادق رسول محبوب ـصـ برملا سازند.
«روش تفريط»:
در برابر روش افراط، روش تفريط وجود دارد. سردمداران اين روش «سنّت» را به طور كلي ناديده ميگيرند و آن را از اعتبار ساقط ميكنند. و جمله «كفايت قرآن» را، بر خلاف مراد و مقصود اصلي آن، تعبير و تفسير ميكنند. و براي تبيين و توضيح قرآن و تفسير تشريح موازين كلي خود را از سنت بی نیاز می دانند، و بر اين باورند كه جهان اسلام بدون تمسك به سنت و تنها به وسيلهي قرآن، ميتواند امور و شؤون خود را بر اساس دین خدا، اداره كند. اين هم انحرافي است از نوعي ديگر، برخوردی است با حقيقتي امّا جفاكارانه، و حركت كردني است بيراهنما و بينقشه كه راه به جايي نخواهد برد.
«روش معتدل و متوسط»:
متوسط اين دو روش، روشي است درست و منطقي، كه نه مانند روش اول بيحد و مرز و بياصول و ضوابط، هرچه را كه روايت كرده باشند، به عنوان سنت مسلم رسول خدا ـصـ مي پذیرد و نه مانند روش دوم تمام سنت را از ارزش و اعتبار ساقط ميداند. بلكه با توجه به ضوابط و شروطي كه دانشمندان جديد و قديم، براي تشخيص صحيح و سقيم روايات، محك و معيار قرار دادهاند ـكه مهمترين آنها تطبيق سنت است با قرآن ـ موضوع سنت را مورد بحث و، بررسيقرار می دهند و در نهايت از آن بهره درست ميگيرد.
باتوجه به اينكه اين شرط مهم، يعني تطبيق سنت با قرآن در بین بقه شروط، به درستي درك نشده است آنرا مقداري توضيح ميدهيم:
آيا ذر نظر نگرفتن اين شرط، به اين معني است كه عين آن مطلب که در روایات آمده ،در قرآن هم آمده باشد؟ طبعا مراد و مقصود اين نيست، زیرا وقتي عين آن مطلب روایت در قرآن هم آمده باشد ديگر نيازي به سنت نيست و لازم نيست برای اثبات آن به سنت مراجعه كنيم. اگر چنين موردي پيش آمد، يعني عين مطلبي، هم در قرآن و هم در سنت ، بيان شده بود، آمدنش در سنت فقط براي تأكيد و تقرير است و اين را بيان تقريري ميگويند؛ مانند رواياتي كه اصل وجود نماز و روزه و زكات و حج را بيان ميكند مثل روايت «بني الاسلام علي خمس الحديث» كه اين روايت آياتي را تأكيد و تقرير ميكند كه دربارهي وجوب نماز و روزه و زكات و حج در قرآن آمده است. بلی منظور این نیست که عین مطلب آن روایت در قرآن هم آمده باشد بلكه منظور از تطبیق سنت با قرآن، اين است كه: بدانيم اصل آن موضوع كه در آن روايت آمده، در قرآن هم موجود است يعني: كليّت و اجمال آن به عنوان موضوعي ديني، قرآن بدان تصريح فرموده است و قرآن آن را قبول دارد ؟!
اگر اينطور بود ميگوييم: اصل موضوع مورد بحث روايت، ديني است و در آن صورت بقيهي معيارها و مقياسهاي ديگر را به نسبت آن اعمال ميكنيم تا به صحت استناد و يا عدم صحت آن، به رسول خدا ـصـ مطمئن شويم. زيرا هر موضوعي كه درست بود، بالضرورة، لازم نيست آنرا رسول خدا ـصـ فرموده باشد.
مانند رواياتي كه كيفيت و كميت نماز و روزه و زكات و حج را به تفصيل بيان ميكند و اين را «بيان تفصيلي» ميگويند. يعني تفصيل دادن، مجمل قرآن، بواسطه ی سنت.
با توجه به روشن بودن مطلب نياز به آوردن مثال نيست.
و يا براي اين است كه بدانيم موضوع آن روايت با موازين و قواعد كلي دين (موازين و اصول اسلامي) كه از قواعد كلي قرآن و سنت، به دست ميآيد، سازگار است؟
اگر اينطور بود باز ميگوئيم: اصل موضوع ديني است، و باز با موازين و شروط قبول روايات آن روایت را، مورد بررسي قرار ميدهيم، تا صحت نسبت آن به رسول خدا ـصـ ثابت شود مانند: «نظام اخاء». در سيره نقل است که پيامبر رحمت ـصـ قانون اخاء را، به عنوان یک قانون اقتصادي در جامعهي مدينة الرسول ـصـ ابلاغ و اجرا نمودند، تا مسلمانان آن جامعه را، تدريجاً مانند مساوات معنوي، به قله مساوات مادي نيز، ارتقا دهند تا از نظر زندگي فاصلهي فقير و غني را كم كنند و جامعه را به قله رفيع قسط ، صعود و تعالي بخشد. براي اجراي اين امر هر فقيري را ـكه بيشتر مهاجرين مال و جانبازي بودند كه همهي تعلقات مادي خود را در مكه به خاطر خدا و رسول خدا رها كرده بودند ـ با ثروتمندي برادر و شريك ميكردند.
و در اصطلاح كردي ميگوييم: «ههر فهقيِريكي ئهكرده برا بهش دهولهمهني» ميخواهيم اين موضوع را با قرآن تطبيق كنيم، تا معلوم گردد با قرآن سازگار است يا خير؟ وقتي به قرآن مراجعه ميكنيم متوجه ميشويم كه اين موضوع بدين صورت در قرآن نيامده است و حتي با ظاهر قرآن هم در تعارض است. زيرا قرآن مالكيت مشروع هر كس را به رسميت است و انسان مالك مايملك خود ميداند پس چگونه ميتوان كسي را با او در مالش شريك گردانيد؟
امّا مجتهد قرآن شناس و اسلام شناس وقتي كه مسئلهي اقتصاد اسلامي را از نظر قرآني همه جانبه بررسي ميكند و مآل و غايت آنرا در نظر ميگيرد به خوبي متوجه ميشود كه اخاء اقتصادي نه تنها با آن در تعارض نيست بلكه دقيقاً يكي از صورتهاي آن به حساب ميآيد .بعد تز این توضیحات باید گفت اگر روايتي با نص صريح قرآن و مفهوم كلي و اجمالي آن، و موازين و اصول اسلامي برگرفته از قرآن و سنت مسلم، حقيقتاً در تعارض بود، آن روايت قطعاً، قطعي الوضع است و از دور بررسيهاي بعدي يعني تحقيق درباره «لفظ» (درجه فصاحت و بلاغت و سبك) و ارزيابي «سند» خارج است. مانند: «صلوا خلف كل برٍّ و فاجر»
اگر «بَرّ» و «فاجر» كه جمع آنها «ابرار» و «فجّار» مي باشد، اصطلاحاتي ديني و قرآنياند، و رسول نور و رحمت ـصـ مبيّن قرآن است و مفاهيم قرآني را با فرهنگ قرآن، براي مردم روشن ميكند، به هيچ وجه متصور و قابل قبول نيست كه رسول مبین قرآن در رابطه با هیچ یک از قضاياي اسلامي و تكاليف ديني، از جمله امامت نماز برخلاف نص صريح قرآن در بين دو گروه از متصفان به صفات اضداد و با سرنوشتي متضاد، تساوي در حكم قائل باشد و مثلاً بفرمايد: به هر بَرّ و فاجري در مهمترين عبادت اقتدا كنيد و پشت سر آنها نماز بخوانيد؛ در مقابل، خدا فرموده باشد: «ابرار» در ناز و نعمت بهشتاند و فجار در عذاب جهنم.
«ان الابرار لفي نعيم و ان الفجارلفی جحیم 14 و « الانفطار يا ام نجعل المتقين كالفجّار »
در اينجا هم به ذكر اين چند مورد اكتفا ميكنيم و درباره لزوم شرط تطبيق سنّت با قرآن و چند شرط ديگر به اقوال چند تن ازدانشمندان استناد ميكنيم:
خطيب بغدادي در كتاب «الكفاية في علم الرواية» (صفحه 18ـ20) در عنوان: «ذكر بعض الدلائل علي صحة العمل بخبر الواحد و وجوبه» ميگويد: خبر واحد در اين چهار مورد قابل قبول نيست:
1ـ منافات داشته باشد با آنچه عقل سليم بدان حكم ميكند.
2ـ منافات داشته باشد با آنچه قرآن بدان حكم ميكند.
3ـ منافات داشته باشد با سنت معلوم و شناخته شده از رسول خدا ـصـ .
4ـ منافات داشته باشد با هر دليلي كه قطعي و يقيني است.
و امام ابو حنيفه براي قبول روايات احاد، نه شرط را لازم ميداند. و اینک بعضی از آن شروط:
1ـ با اصول و موازين كلي دين، تعارض نداشته باشد.
2ـ با كليات قرآن و ظاهر آن تعارض نداشته باشد (منطبق با قرآن باشد).
3ـ با سنت مشهور چه قولي و چه عملي تعارض نداشته باشد.
4ـ با عملكرد صحابه و تابعين كل مناطق، نه يك منطقه خاص تعارض نداشته باشد.
5ـ راوي بر خلاف روايت خود عمل نكند.
و سيوطي در كتاب «التدريب» نقل ميكند كه عبدالرحمن بن جوزي گفته ما احْسنَ قول القائل: اذا رأيت الحديث يباين المعقول او يخالف المنقول او يناقض الاصول، فاعلم انه موضوع.
كه منظور از منقول، قرآن كريم و سنت مسلم رسول خدا ميباشد.
بعد از اين توضيحات ميگوئيم كه «سنت قولي» دو نوع است:
1ـ متواتر 2ـ احاد
و متواتر خود نيز دو قسم است:
1ـ متواتر لفظي 2ـ متواتر معنوي
متواتر لفظي به روايتي گفته ميشود كه هم لفظ و هم معني را جمعي در اوّل و وسط و آخر سند (يعني دوران صحابه و تابعين و تابع تابعين) از پيامبر اسلام ـصـ نقل كرده باشند كه عقلاً و عادتاً توافق آنها بر دروغ محال باشد. اين نوع متواتر بسيار كمياب است و به قول «ابن صلاح شهر زوري» (رحمة الله عليه) «عزيزٌ جداً» «لا يكاد يوجد» و خوشبختانه يكي از احاديث متواتر لفظي حديثي است كه دقيقاً دربارهي موضوع مورد بحث يعني نسبت دادن چيزي به پيامبر بزرگوار اسلام ـصـ صحبت ميكند. پيامبر اسلام ـصـ ( در حاليكه شديدترين هشدار را متوجه كساني ميكند كه سخن يا روايتي را كه او نفرموده به او نسبت ميدهند)، ميفرمايد:
«من كذب علي متعمداً فلْيتبوا مقعده من النار» هر كس چيزي را به دروغ و از روي عمد، به من نسبت دهد كه من آنرا نگفته باشم، البته جايگاه خود را در دوزخ آماده ببيند.
و امّا متواتر معنوي كه عبارت است از اينكه: جمع سابق الذكر، يك معني را با عبارات مختلف از پيامبر ـصـ نقل كرده باشند، عزيز و كمياب نيست و نسبتاً زياد است. متواتر نسبتش به پيامبر، يقيني است و هر چه به صورت تواتر نقل شده باشد با اطمينان ميتوان گفت كه اين سخن را پيامبر اسلام ـصـ فرموده است.
و امّا «روايات احاد»:
«روايات احاد» به رواياتي گفته ميشود كه كسي يا كساني كه به حد تواتر نرسيده باشند، آنرا از پيامبر بزرگوار اسلام ـصـ نقل كرده باشند كه خود تقسيمات مختلفي دارد مثلاً: مشهور، عزيز، غريب، كه اينها زير مجموعه «صحيح» هستند و يا صحيح، حسن، ضعيف و تقسيمات فراوان ديگر. در هر صورت روايات احاد، نسبتشان به پيامبر، يقيني نيست و موجب يقين نيستند.
امّا امروزه جوامع اسلامي با مجموعهاي از كتب روايات به عنوان صحاح، جوامع، مسانيد، معاجم، مستدركات، مستخرجات و اجزاء روبرو است كه تدوين و تأليف اكثر آنها به ابتداي قرن سوم هجري برميگردد. به عنوان مثال: امام بخاري ـ رحمه الله ـ كه مقبولترين آنها است،متولد 194 هجري ميباشد.
بنابراين تدوين احاديث، به اين شكل و صورتي كه الآن در اختيار ماست، دويست سال بعد از هجرت پيامبر بزرگوار اسلام، جمعآوري و تدوين شده است. اين ميراث گرانبها، حاصل زحمات پيگير و شبانهروزي بزرگواراني بوده كه براي جمعآوري آن تمام سختيها و مشقتها را بر خود هموار نموده و جان و جواني خود را در اين راه در طَبَق اخلاص گذاشته و زندگي و عمر پربركت خود را در پاي آن، تقديم نمودهاند.
لازم به ذكر است كه تمام علما و دانشمندان اتفاق نظر دارند كه تمام قرآن، قطعيالثبوت و از طريق يقينبخش تواتر و طريقهاي قطعي ديگر به ما رسيده است. و نيز اتفاق نظر دارند كه به جز احاديث متواتر با اقسام مختلف، بقيه روايات موجود در اين مجموعه، قطعيالثبوت نيستند، يعني نسبت آنها به پيامبر قطعي و يقيني نيست، بلكه ظنيالثبوت هستند. بنابراين، وظيفهي علما و دانشمندان معاصر است كه مانند اعصار گذشته، با تأسّي به سلف صالح خود در «تلقي» و «تحمل» اين روايات فراوان و «اداء» و تبليغ آنها، به معيارهاي «علمالحديث» چه علمالحديث روايي، و چه علمالحديث درايي، مراجعه نموده، و با در نظر گرفتن آن معيارها كه در گذشته و يا زمان حال، از طرف دانشمندان معاصر، مرقوم و مورد قبول قرار گرفته، به ارزيابي «سند» و «متن» روايات بپردازند.
كاكه احمد مفتي زاده ـ رحمه الله ـ در اين باره، ميفرمايد:
«يادآوري كنم كه: گاهي دربارهي بعضي از شروط قبول هر «روايت» از هر گذشتهي دور يا نزديك، پيش از ارزيابي «لفظ» يا «سند»، بحثهاي شفاهي داشتهام. به اين جهت، اكنون به بيان اجمالي و عنوانوار آن شروط، اكتفا ميكنم: يكـ معرفت مقدور به افكار و اخلاق و همهي احوال روش منسوب اليه (حضرت رسول ـصـ يا غير ايشان).
دوـ آشنايي مقدور نسبت به شرايط و احوال محل مربوط به روايت.
سهـ «علم به قرآن» در حد مقدور هر زمان.
چهارـ علم به موازين و اصول اسلامي در موضوعات مورد عنايت دين، خصوصاً اسلام و به خصوص در زمينهي مسائل روايت. دو شرط اخير، خاص روايات اسلامي است.
اگر روايتي با اين چهار شرط، نمره قبولي گرفت، آنگاه، نوبت تحقيق دربارهي «لفظ» ميرسد (: ارزيابي درجهي فصاحت و بلاغت و سبك) و بعد از اين همه است كه بايد به ارزيابي «سند» پرداخت. اگر روايتي در مرحلهي اول يا دوم، مردود شد، ديگر پرداختن به مرحلهي بعد، لازم نيست، ممكن است: روايتي در آزمايش با چهار شرط اول، قبول شود؛ ولي در مرحلهي دوم، مردود. چنين روايتي تنها از جهت «روايي» است كه بياعتبار ميباشد. (نامهي 6 صفحهي 4).
پس مكتب قرآن، با توجه به اين واقعيتهاي انكار ناپذير،و با توجه به اين اصول و موازين، و تأسّي به سَلف صالح است كه در نسبت دادن هر روايتي به پيامبر بزرگوار اسلام شرط احتياط را از دست نداده و بر احراز صلاحيت علمي و تقوايي افراد، و بررسي متن سند بر اساس آن موازين، اصرار ميورزد وگرنه اگر ثابت شود كه فلان روايت فرمودهي رسول بزرگوار اسلام است، با جان و دل آنرا ميپذيرد و به اميد خدا در حد توان بدان عمل ميكند. و نيز بر همين اساس است كه نميتواند يك منبع مشخص را دربست به عنوان احاديث مسلم رسول بزرگوار اسلام ـصـ معرفي نمايد. و امّا چگونه مكتب قرآن، در مسائل فقهي، به اقوال امام شافعي استناد ميكند، در حاليكه همان كسانيكه «الامّ» و «الرساله» را حفظ نمودهاند، اهتمام بيشتري به احاديث پيامبر داشتهاند؟ بايد عرض كنيم كه: انتساب «الام» و «الرساله» به امام شافعي ـحـ از طريق تواتر و قطع، به اثبات رسيده است، نه از طريق ديگر، و اين تنها خاص «الامّ» و «الرساله» هم نيست بلكه ميليونها كتاب هستند كه نسبتشان به مؤلفانشان، قطعي و يقيني است. مثلاً: صحيح بخاري به صورت تواتر ثابت شده است كه تأليف امام بخاري است. همچنين صحيح مسلم، حاصل زحمات امام مسلم است و ميليونها كتاب ديگر و امّا اينكه در بين روايات، رواياتي مخدوش وجود دارد يا خير؟ همچنانكه توضيح داده شد، در آن شكي نيست. حتي روايات مجهول و موضوع وارد بعضي از كتابها، شدهاند و كتابهايي دربارهي «احاديث موضوعه» تأليف شده است تا جامعهي اسلامي از آنها پرهيز كند مانند كتاب الموضوعات تأليف «ابي الفرح عبدالرحمان بن جوزي» و كتابهاي ديگر.
امّا راجع به اين موضوع، كه اگر روايات مخدوش هستند، چگونه به «سنت» رجوع كنيم؟ توضيح داده شد كه «سنت» تقسيمات مختلفي دارد سنت متواتر چه لفظي و چه معنوي و سنت عملي پيامبر كه اكثر آن نيز متواتر است، با اعتماد و اطمينان ميتوان بدان رجوع نمود و آنچه نيز به عنوان سنت قولي در صحاح و مسانيد و جوامع و و مستدركات و ... آمده، نه كاكه احمد مفتي زاده و نه هيچ فردي از افراد مكتب قرآن اعلام نكرده كه همهي آنها، مخدوش هستند. كاكه فاروق فرساد در جزوهاي كه كاكه احمد آنرا تصحيح فرموده است، در اين زمينه ميفرمايد: همچنانكه تصحيح حديث كار هر كسي نيست، تضعيف آن و «موضوع» شمردنش نيز كار هر كسي نيست بلكه مكتب قرآن با تأسّي به سلف صالح اعلام كرده، كه عالم، متقي، قرآن شناس و به عبارتي ديگر متخصص و متعهد، با در نظر گرفتن اصول و موازين شناخته شدهي جديد و قديم،به روايات، استناد كند و فتوي دهد.
«رحم الله امرءً عرف قدره و لم يتعدّ طوره»
بسم الله الرحمن الرحيم
هيچ مسلماني عملاً نميتواند بر اساس قرآن زندگي كند؛ مگر اينكه در كنار «كتاب خدا» به سنت پيامبر عظيم الشأن اسلام معتقد و مستلزم و پايبند باشد.
«شبه كفايت قرآن» زمزمهي انسانهايي است كه به حق، شأن و مقام رسالت و نقش شخص رسول را درست درك ننموده و اصل واجب الاتباع بودن او را و نيز روح «پيام» «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة» را با جان و دل نشنيدهاند.
روشنترين دليل اين حقيقت، اين است كه: خداوند حكيم، قرآن را بر شخص حضرت رسول ـصـ فرو فرستاده تا او را قيل از هر كس، به واسطهي اين كتاب ـكه سراسر نور و هدايت و رحمت استـ در تمام جنبههاي مختلف زندگي، هادي و راهنما باشد. سپس او مردم را با تبليغ و تبيين اين كتاب از تاريكيهاي فكري و اخلاقي و عملي و اجتماعي و ...، به افقهاي نور و روشنايي، هدايت نمايد.
بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (٤٤نحل )
الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (١-ابراهیم)
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (- مائده٦٧)
و مردم در اجراي همه دستورات الهي مأمور و ملزم به اطاعت از او بودهاند. و در نهايت بر اساس «تبيينات» و «سنت عملي» او جامعهاي با عنوان «امت واحد» تشكيل گرديد كه با مجموعه اصول و اركان و بخشهاي گوناگونش، و همراه با آنچه در عصر خلفاي راشدين ـ رضوان الله عليهم اجمعين ـ تجلّي يافت (يعني حكومت شورا و دولت خلافت) تنها الگو نمونه براي پيروان واقعي قرآن، در هر عصر و زماني ميباشد.
قرآن ميفرمايد:
وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا (نساء - ١١٥)
وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ( توبه -١٠٠)
كه «سبيل» مؤمنين و راه و روش سابقين اولين از مهاجرين و انصار، حكومت شوري و دولت خلافت است، و غير سبيل مؤمنين بقيهي حكومت و دولتهاي خودكامهي ديگر.
در روايتي نسبتاً طولاني از ابو داود و ترمذي نقل ميكنند كه پيامبر فرموده:
«... و انه من يعش منكم فسيري اختلافاً كثيرا، فعليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين المهدبين، عضوا عليها بالنواجذ ...» (الحديث رواه ابو داود و الترمذي). كه در اين روايت در كنار «سنت رسول خدا ـصـ» تنها راه و روش خلفاي راشدين، به عنوان راه دين از زبان پيامبر ـصـ معرفي شده است. براي بيشتر روشن شدن اين موضوع، به كتاب نهج البلاغه كتاب 6 ، مراجعه شود كه در آنجا، حضرت علي به عنوان يكي از خلفاي راشدين توضيح داده كه حكومت اسلامي از ديدگاه ايشان چگونه حكومتي است و خليفه و امام را چه كسي انتخاب ميكند.
به هر حال به اصل موضوع برميگرديم:
آيا از نظر عقلي و عملي امكان دارد، كه كسي بخواهد بر اساس قرآن زندگي كند و قرآن را منبع و مأخذ مسائل اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي خود قرار دهد، امّا از حضرت رسول ـصـ الگو نگيرد و به او تأسّي نكند؟ يعني سنت را، رها كند.
مگر كسي ديگر بوده كه به اندازهي او ـصـ صميمانه و مخلصانه و همه جانبه، روح كلام خدا را درك كرده باشد، و يا درك كند؟
آيا هستند كساني كه به اندازهي او همه جانبه تابع و پيرو دستورات قرآن، باشند؟ آيا كساني ديگر به غير از پيروان واقعي خود او، هستند كه توانسته باشند امتي را بر اساس قرآن تشكيل دهند و يك زندگي را بر اساس دين، پيريزي كنند؟ جواب اين سؤالها، براي هر خردمند منصفي، روشن و واضح است. بنابراين تمام گفتارها و كردارها اوامر و نواهي و تقريرات رسول مكرّم اسلام ـصـ، براي هر مسلماني به شرطي كه ثابت شود، از آنِ آن بزرگوار است، به نام دين خدا، و مانند دستور خدا، شناخته ميشود. قرآن ميفرمايد:
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ( - نساء -٨٠ )
وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (٣)إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ يُوحَى (٤) نجم
لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٦٣)
رسول خدا ـصـ در مدت 23 سال حيات پر خير و بركتش، مأموريت داشت كه با تبيينات و توضيحات شفاهي و با عملكرد خود و موضعگيريهاي تأييدي و انكاري نسبت به كردار و گفتار ديگران و با ... دين خدا را در جامعه تجلّي بخشد و قرآن را اجرا و پياده نمايد.
دين اسلام به معني واقعي كلمه، و صورت عيني اكمال دين و اتمام نعمت و در نهايت: تحقق ماصدق خارجي آن، آن مجموعهي پرخير و بركت است كه در زمان رسول خدا ـصـ اتفاق افتاد كه متن متين آن، قرآن كريم، و شرح و بيان و بلاغ و پياده كردن آن در «سنّت» پيامبر عظيمالشأن اسلام، تحقق يافته است.
كتاب بدون سنت، و اسلام بدون رسول، اسمي است بيمسمّي كه فلسفهي وجودي رسالت الهي، در طول تاريخ بشريّت، آنرا بر نميتابد و آنرا رد ميكند.
امّا بايد توجه داشت آنچه را كه به نام «سنّت» مطرح است، در يك تقسيمبندي كلّي، به سه قسم تقسيم می شود:
1ـ سنت عملي 2ـ سنت قولي 3ـ سنت تقريري
سنّت عملي گرچه از نظر «كميّت» به اندازه «سنت قولي» گسترده نيست؛ امّا از نظر كيفيّت متقنتر و از نظر معني و مفهوم روشنتر وشعاع دايرهي استفاده از آن در بر گيرندهتر است؛ زيرا مجموعاً خاص و عام از آن بهره ميگيرند.
و در حقيقت به عنوان معياري غيرقابل انكار، براي تشخيص صحيح وسقيم، «سنت قولي» بهكار ميرود. زيرا سنت عملي، غالباً، متواتر و يقيني است. و مسلمانان اكثراً تكاليف عملي خود را مانند: نماز، روزه، حج و زكات و ...از این نوع سنت دریافت نمود.، و انجام ميدهند. هرچند اين موارد و موضوعات را نيز از زبان پيامبر ـصـ و صحابه و تابعين شفاهاً هم، نقل كردهاند.
امّا آنچه به عنوان « سنت قولي» به پيامبر ـصـ نسبت داده شده است، همهي آن از يك نوع كيفيّت برخوردار نيست. و داراي درجاتي است كه علماي علوم الحديث در گذشته از آن به تفصيل ، بحث كردهاند.
براي روشن شدن اين موضوع بايد گفت: كه مسلمانان در قرون گذشته، به نسبت آن، سه روش مشخص را در پيش گرفته كه هم اكنون هم ادامه دارد.
1ـ روش افراط 2ـ روش تفريط. كه اين روشها هر دو مردود هستند 3ـ روش معتدل و متوسط. كه قرآن اين روش را تأييد ميكند.
« روش افراط»:
روشي است كه بي ضابطه و بدون قانون و قاعده هر چه كه از زبان پيامبر ـصـ به عنوان احاديث و روايات ،در کتب روایات از زبان هر كسي نقل شده باشد معتبر دانسته و جاهلانه بدون اينكه آن را با اصول و قواعد «علوم الحديث» و با شروط قبول روايت، محك بزند به پيامبر اسلام نسبت ميدهد.
متأسفانه امروزه ـ بدتر از هر زماني ـ اين روش بي منطق ، در بين مسلمانان اين منطقه و ديگر مناطق رواج یافته، و در این باره به آن اصول و ضوابط، اصلاً توجّهي نميشود، و در حقيقت در بين علوم فراموش شده، از همه بيشتر مورد بيتوجهي و بی مهری قرار گرفته است.
دامنه آثارناگوار ، اين روش تا آنجا رسيده، كه مطالب زيادي كه مسلماً هيچ ربط و نسبتي به پيامبر اسلام ـصـ نداشته و اساساً فرمايش او نبوده، و البته جزء كار و برنامه او نميتواند باشد، به عنوان «سنت» به او نسبت داده شده است. و حتي مطالبي به عنوان «سنت» مطرح گشته كه يقيناً كار دشمنان اسلام بوده، كه آگاهانه براي ضربه زدن به دين مبين اسلام، آنها را وارد كتابها نموده ومتاسفانه مسلمانان، ناآگاهانه به آنها در مسائل مختلف فقهي و غير فقهي وحتي اعتقادي تمسك ميجويند.
كاكه احمد مفتيزاده در نامهي4 صفحهي 2درباره اين موضوع ميفرمايد:
«ثانياً: قرنها است كه متأسفانه، در اكثر مناطق، «اجازه روايت حديث»، متروك شده، و هر كس با مختصري آشنايي حديث روايت ميكند؛ يا حتي به حديث فتوي ميدهد (كه اين به معني بالاترين درجه اجتهاد است يعني: اجتهاد آزاد).
امّا اگر كسي، رأي مرا بخواهد، به كسي اجازه «روايت مطلق» را نميدهم.
( روايت تنها نه فتوي، كه شأني بالا دارد)، مگر پس از اطمينان به تقوي و به فهمش، و به تسلطش در علم به قرآن، و در شروط اعتماد به روايت (كه اين شروط فراوان است). زيرا «روايت تنها» هم، گاهي مساوي است با همان فتوي به حديث (= اجتهاد آزاد) در فقهيات؛ و گاهي مساوي است با: نسبت دادن سخني مخالف دين در فقهيّات يا غير آن، به رسول بزرگوار رحمت ـصـ ! و راستي! آيا محب صادق آن حضرت، به چنين بيادبي و چنين معصيت و چنين خيانتي، راضي خواهد بود؟ (امّا ممكن است: گاهي با روايت محدود يعني: روايت تعدادي معين از احاديث، موافقت كنم)» پايان مطلب كاكه احمد.
بسي جاي تأسف است كه: اگر كسي به اين افراد جسور و جاهل، باروش علمي و صرفاً به خاطر دفاع از سنّت» .و حفظ و حراست از آن تذكری ميدهد، و يا اعتراضي كند، بيدرنگ تهمت باور نداشتن به سنت، و برچسب ارتداد و كفر، به پيشانيش زده ميشود.
امّا دوستداران راستين رسول خدا ـصـ و دلسوزان دين و بندگان خدا نبايد از هياهو بترسند و ترديدي به دل راه دهند و بايد با قاطعيت خيانت و انحراف اين افراد را براي حق دوستان و محبان صادق رسول محبوب ـصـ برملا سازند.
«روش تفريط»:
در برابر روش افراط، روش تفريط وجود دارد. سردمداران اين روش «سنّت» را به طور كلي ناديده ميگيرند و آن را از اعتبار ساقط ميكنند. و جمله «كفايت قرآن» را، بر خلاف مراد و مقصود اصلي آن، تعبير و تفسير ميكنند. و براي تبيين و توضيح قرآن و تفسير تشريح موازين كلي خود را از سنت بی نیاز می دانند، و بر اين باورند كه جهان اسلام بدون تمسك به سنت و تنها به وسيلهي قرآن، ميتواند امور و شؤون خود را بر اساس دین خدا، اداره كند. اين هم انحرافي است از نوعي ديگر، برخوردی است با حقيقتي امّا جفاكارانه، و حركت كردني است بيراهنما و بينقشه كه راه به جايي نخواهد برد.
«روش معتدل و متوسط»:
متوسط اين دو روش، روشي است درست و منطقي، كه نه مانند روش اول بيحد و مرز و بياصول و ضوابط، هرچه را كه روايت كرده باشند، به عنوان سنت مسلم رسول خدا ـصـ مي پذیرد و نه مانند روش دوم تمام سنت را از ارزش و اعتبار ساقط ميداند. بلكه با توجه به ضوابط و شروطي كه دانشمندان جديد و قديم، براي تشخيص صحيح و سقيم روايات، محك و معيار قرار دادهاند ـكه مهمترين آنها تطبيق سنت است با قرآن ـ موضوع سنت را مورد بحث و، بررسيقرار می دهند و در نهايت از آن بهره درست ميگيرد.
باتوجه به اينكه اين شرط مهم، يعني تطبيق سنت با قرآن در بین بقه شروط، به درستي درك نشده است آنرا مقداري توضيح ميدهيم:
آيا ذر نظر نگرفتن اين شرط، به اين معني است كه عين آن مطلب که در روایات آمده ،در قرآن هم آمده باشد؟ طبعا مراد و مقصود اين نيست، زیرا وقتي عين آن مطلب روایت در قرآن هم آمده باشد ديگر نيازي به سنت نيست و لازم نيست برای اثبات آن به سنت مراجعه كنيم. اگر چنين موردي پيش آمد، يعني عين مطلبي، هم در قرآن و هم در سنت ، بيان شده بود، آمدنش در سنت فقط براي تأكيد و تقرير است و اين را بيان تقريري ميگويند؛ مانند رواياتي كه اصل وجود نماز و روزه و زكات و حج را بيان ميكند مثل روايت «بني الاسلام علي خمس الحديث» كه اين روايت آياتي را تأكيد و تقرير ميكند كه دربارهي وجوب نماز و روزه و زكات و حج در قرآن آمده است. بلی منظور این نیست که عین مطلب آن روایت در قرآن هم آمده باشد بلكه منظور از تطبیق سنت با قرآن، اين است كه: بدانيم اصل آن موضوع كه در آن روايت آمده، در قرآن هم موجود است يعني: كليّت و اجمال آن به عنوان موضوعي ديني، قرآن بدان تصريح فرموده است و قرآن آن را قبول دارد ؟!
اگر اينطور بود ميگوييم: اصل موضوع مورد بحث روايت، ديني است و در آن صورت بقيهي معيارها و مقياسهاي ديگر را به نسبت آن اعمال ميكنيم تا به صحت استناد و يا عدم صحت آن، به رسول خدا ـصـ مطمئن شويم. زيرا هر موضوعي كه درست بود، بالضرورة، لازم نيست آنرا رسول خدا ـصـ فرموده باشد.
مانند رواياتي كه كيفيت و كميت نماز و روزه و زكات و حج را به تفصيل بيان ميكند و اين را «بيان تفصيلي» ميگويند. يعني تفصيل دادن، مجمل قرآن، بواسطه ی سنت.
با توجه به روشن بودن مطلب نياز به آوردن مثال نيست.
و يا براي اين است كه بدانيم موضوع آن روايت با موازين و قواعد كلي دين (موازين و اصول اسلامي) كه از قواعد كلي قرآن و سنت، به دست ميآيد، سازگار است؟
اگر اينطور بود باز ميگوئيم: اصل موضوع ديني است، و باز با موازين و شروط قبول روايات آن روایت را، مورد بررسي قرار ميدهيم، تا صحت نسبت آن به رسول خدا ـصـ ثابت شود مانند: «نظام اخاء». در سيره نقل است که پيامبر رحمت ـصـ قانون اخاء را، به عنوان یک قانون اقتصادي در جامعهي مدينة الرسول ـصـ ابلاغ و اجرا نمودند، تا مسلمانان آن جامعه را، تدريجاً مانند مساوات معنوي، به قله مساوات مادي نيز، ارتقا دهند تا از نظر زندگي فاصلهي فقير و غني را كم كنند و جامعه را به قله رفيع قسط ، صعود و تعالي بخشد. براي اجراي اين امر هر فقيري را ـكه بيشتر مهاجرين مال و جانبازي بودند كه همهي تعلقات مادي خود را در مكه به خاطر خدا و رسول خدا رها كرده بودند ـ با ثروتمندي برادر و شريك ميكردند.
و در اصطلاح كردي ميگوييم: «ههر فهقيِريكي ئهكرده برا بهش دهولهمهني» ميخواهيم اين موضوع را با قرآن تطبيق كنيم، تا معلوم گردد با قرآن سازگار است يا خير؟ وقتي به قرآن مراجعه ميكنيم متوجه ميشويم كه اين موضوع بدين صورت در قرآن نيامده است و حتي با ظاهر قرآن هم در تعارض است. زيرا قرآن مالكيت مشروع هر كس را به رسميت است و انسان مالك مايملك خود ميداند پس چگونه ميتوان كسي را با او در مالش شريك گردانيد؟
امّا مجتهد قرآن شناس و اسلام شناس وقتي كه مسئلهي اقتصاد اسلامي را از نظر قرآني همه جانبه بررسي ميكند و مآل و غايت آنرا در نظر ميگيرد به خوبي متوجه ميشود كه اخاء اقتصادي نه تنها با آن در تعارض نيست بلكه دقيقاً يكي از صورتهاي آن به حساب ميآيد .بعد تز این توضیحات باید گفت اگر روايتي با نص صريح قرآن و مفهوم كلي و اجمالي آن، و موازين و اصول اسلامي برگرفته از قرآن و سنت مسلم، حقيقتاً در تعارض بود، آن روايت قطعاً، قطعي الوضع است و از دور بررسيهاي بعدي يعني تحقيق درباره «لفظ» (درجه فصاحت و بلاغت و سبك) و ارزيابي «سند» خارج است. مانند: «صلوا خلف كل برٍّ و فاجر»
اگر «بَرّ» و «فاجر» كه جمع آنها «ابرار» و «فجّار» مي باشد، اصطلاحاتي ديني و قرآنياند، و رسول نور و رحمت ـصـ مبيّن قرآن است و مفاهيم قرآني را با فرهنگ قرآن، براي مردم روشن ميكند، به هيچ وجه متصور و قابل قبول نيست كه رسول مبین قرآن در رابطه با هیچ یک از قضاياي اسلامي و تكاليف ديني، از جمله امامت نماز برخلاف نص صريح قرآن در بين دو گروه از متصفان به صفات اضداد و با سرنوشتي متضاد، تساوي در حكم قائل باشد و مثلاً بفرمايد: به هر بَرّ و فاجري در مهمترين عبادت اقتدا كنيد و پشت سر آنها نماز بخوانيد؛ در مقابل، خدا فرموده باشد: «ابرار» در ناز و نعمت بهشتاند و فجار در عذاب جهنم.
«ان الابرار لفي نعيم و ان الفجارلفی جحیم 14 و « الانفطار يا ام نجعل المتقين كالفجّار »
در اينجا هم به ذكر اين چند مورد اكتفا ميكنيم و درباره لزوم شرط تطبيق سنّت با قرآن و چند شرط ديگر به اقوال چند تن ازدانشمندان استناد ميكنيم:
خطيب بغدادي در كتاب «الكفاية في علم الرواية» (صفحه 18ـ20) در عنوان: «ذكر بعض الدلائل علي صحة العمل بخبر الواحد و وجوبه» ميگويد: خبر واحد در اين چهار مورد قابل قبول نيست:
1ـ منافات داشته باشد با آنچه عقل سليم بدان حكم ميكند.
2ـ منافات داشته باشد با آنچه قرآن بدان حكم ميكند.
3ـ منافات داشته باشد با سنت معلوم و شناخته شده از رسول خدا ـصـ .
4ـ منافات داشته باشد با هر دليلي كه قطعي و يقيني است.
و امام ابو حنيفه براي قبول روايات احاد، نه شرط را لازم ميداند. و اینک بعضی از آن شروط:
1ـ با اصول و موازين كلي دين، تعارض نداشته باشد.
2ـ با كليات قرآن و ظاهر آن تعارض نداشته باشد (منطبق با قرآن باشد).
3ـ با سنت مشهور چه قولي و چه عملي تعارض نداشته باشد.
4ـ با عملكرد صحابه و تابعين كل مناطق، نه يك منطقه خاص تعارض نداشته باشد.
5ـ راوي بر خلاف روايت خود عمل نكند.
و سيوطي در كتاب «التدريب» نقل ميكند كه عبدالرحمن بن جوزي گفته ما احْسنَ قول القائل: اذا رأيت الحديث يباين المعقول او يخالف المنقول او يناقض الاصول، فاعلم انه موضوع.
كه منظور از منقول، قرآن كريم و سنت مسلم رسول خدا ميباشد.
بعد از اين توضيحات ميگوئيم كه «سنت قولي» دو نوع است:
1ـ متواتر 2ـ احاد
و متواتر خود نيز دو قسم است:
1ـ متواتر لفظي 2ـ متواتر معنوي
متواتر لفظي به روايتي گفته ميشود كه هم لفظ و هم معني را جمعي در اوّل و وسط و آخر سند (يعني دوران صحابه و تابعين و تابع تابعين) از پيامبر اسلام ـصـ نقل كرده باشند كه عقلاً و عادتاً توافق آنها بر دروغ محال باشد. اين نوع متواتر بسيار كمياب است و به قول «ابن صلاح شهر زوري» (رحمة الله عليه) «عزيزٌ جداً» «لا يكاد يوجد» و خوشبختانه يكي از احاديث متواتر لفظي حديثي است كه دقيقاً دربارهي موضوع مورد بحث يعني نسبت دادن چيزي به پيامبر بزرگوار اسلام ـصـ صحبت ميكند. پيامبر اسلام ـصـ ( در حاليكه شديدترين هشدار را متوجه كساني ميكند كه سخن يا روايتي را كه او نفرموده به او نسبت ميدهند)، ميفرمايد:
«من كذب علي متعمداً فلْيتبوا مقعده من النار» هر كس چيزي را به دروغ و از روي عمد، به من نسبت دهد كه من آنرا نگفته باشم، البته جايگاه خود را در دوزخ آماده ببيند.
و امّا متواتر معنوي كه عبارت است از اينكه: جمع سابق الذكر، يك معني را با عبارات مختلف از پيامبر ـصـ نقل كرده باشند، عزيز و كمياب نيست و نسبتاً زياد است. متواتر نسبتش به پيامبر، يقيني است و هر چه به صورت تواتر نقل شده باشد با اطمينان ميتوان گفت كه اين سخن را پيامبر اسلام ـصـ فرموده است.
و امّا «روايات احاد»:
«روايات احاد» به رواياتي گفته ميشود كه كسي يا كساني كه به حد تواتر نرسيده باشند، آنرا از پيامبر بزرگوار اسلام ـصـ نقل كرده باشند كه خود تقسيمات مختلفي دارد مثلاً: مشهور، عزيز، غريب، كه اينها زير مجموعه «صحيح» هستند و يا صحيح، حسن، ضعيف و تقسيمات فراوان ديگر. در هر صورت روايات احاد، نسبتشان به پيامبر، يقيني نيست و موجب يقين نيستند.
امّا امروزه جوامع اسلامي با مجموعهاي از كتب روايات به عنوان صحاح، جوامع، مسانيد، معاجم، مستدركات، مستخرجات و اجزاء روبرو است كه تدوين و تأليف اكثر آنها به ابتداي قرن سوم هجري برميگردد. به عنوان مثال: امام بخاري ـ رحمه الله ـ كه مقبولترين آنها است،متولد 194 هجري ميباشد.
بنابراين تدوين احاديث، به اين شكل و صورتي كه الآن در اختيار ماست، دويست سال بعد از هجرت پيامبر بزرگوار اسلام، جمعآوري و تدوين شده است. اين ميراث گرانبها، حاصل زحمات پيگير و شبانهروزي بزرگواراني بوده كه براي جمعآوري آن تمام سختيها و مشقتها را بر خود هموار نموده و جان و جواني خود را در اين راه در طَبَق اخلاص گذاشته و زندگي و عمر پربركت خود را در پاي آن، تقديم نمودهاند.
لازم به ذكر است كه تمام علما و دانشمندان اتفاق نظر دارند كه تمام قرآن، قطعيالثبوت و از طريق يقينبخش تواتر و طريقهاي قطعي ديگر به ما رسيده است. و نيز اتفاق نظر دارند كه به جز احاديث متواتر با اقسام مختلف، بقيه روايات موجود در اين مجموعه، قطعيالثبوت نيستند، يعني نسبت آنها به پيامبر قطعي و يقيني نيست، بلكه ظنيالثبوت هستند. بنابراين، وظيفهي علما و دانشمندان معاصر است كه مانند اعصار گذشته، با تأسّي به سلف صالح خود در «تلقي» و «تحمل» اين روايات فراوان و «اداء» و تبليغ آنها، به معيارهاي «علمالحديث» چه علمالحديث روايي، و چه علمالحديث درايي، مراجعه نموده، و با در نظر گرفتن آن معيارها كه در گذشته و يا زمان حال، از طرف دانشمندان معاصر، مرقوم و مورد قبول قرار گرفته، به ارزيابي «سند» و «متن» روايات بپردازند.
كاكه احمد مفتي زاده ـ رحمه الله ـ در اين باره، ميفرمايد:
«يادآوري كنم كه: گاهي دربارهي بعضي از شروط قبول هر «روايت» از هر گذشتهي دور يا نزديك، پيش از ارزيابي «لفظ» يا «سند»، بحثهاي شفاهي داشتهام. به اين جهت، اكنون به بيان اجمالي و عنوانوار آن شروط، اكتفا ميكنم: يكـ معرفت مقدور به افكار و اخلاق و همهي احوال روش منسوب اليه (حضرت رسول ـصـ يا غير ايشان).
دوـ آشنايي مقدور نسبت به شرايط و احوال محل مربوط به روايت.
سهـ «علم به قرآن» در حد مقدور هر زمان.
چهارـ علم به موازين و اصول اسلامي در موضوعات مورد عنايت دين، خصوصاً اسلام و به خصوص در زمينهي مسائل روايت. دو شرط اخير، خاص روايات اسلامي است.
اگر روايتي با اين چهار شرط، نمره قبولي گرفت، آنگاه، نوبت تحقيق دربارهي «لفظ» ميرسد (: ارزيابي درجهي فصاحت و بلاغت و سبك) و بعد از اين همه است كه بايد به ارزيابي «سند» پرداخت. اگر روايتي در مرحلهي اول يا دوم، مردود شد، ديگر پرداختن به مرحلهي بعد، لازم نيست، ممكن است: روايتي در آزمايش با چهار شرط اول، قبول شود؛ ولي در مرحلهي دوم، مردود. چنين روايتي تنها از جهت «روايي» است كه بياعتبار ميباشد. (نامهي 6 صفحهي 4).
پس مكتب قرآن، با توجه به اين واقعيتهاي انكار ناپذير،و با توجه به اين اصول و موازين، و تأسّي به سَلف صالح است كه در نسبت دادن هر روايتي به پيامبر بزرگوار اسلام شرط احتياط را از دست نداده و بر احراز صلاحيت علمي و تقوايي افراد، و بررسي متن سند بر اساس آن موازين، اصرار ميورزد وگرنه اگر ثابت شود كه فلان روايت فرمودهي رسول بزرگوار اسلام است، با جان و دل آنرا ميپذيرد و به اميد خدا در حد توان بدان عمل ميكند. و نيز بر همين اساس است كه نميتواند يك منبع مشخص را دربست به عنوان احاديث مسلم رسول بزرگوار اسلام ـصـ معرفي نمايد. و امّا چگونه مكتب قرآن، در مسائل فقهي، به اقوال امام شافعي استناد ميكند، در حاليكه همان كسانيكه «الامّ» و «الرساله» را حفظ نمودهاند، اهتمام بيشتري به احاديث پيامبر داشتهاند؟ بايد عرض كنيم كه: انتساب «الام» و «الرساله» به امام شافعي ـحـ از طريق تواتر و قطع، به اثبات رسيده است، نه از طريق ديگر، و اين تنها خاص «الامّ» و «الرساله» هم نيست بلكه ميليونها كتاب هستند كه نسبتشان به مؤلفانشان، قطعي و يقيني است. مثلاً: صحيح بخاري به صورت تواتر ثابت شده است كه تأليف امام بخاري است. همچنين صحيح مسلم، حاصل زحمات امام مسلم است و ميليونها كتاب ديگر و امّا اينكه در بين روايات، رواياتي مخدوش وجود دارد يا خير؟ همچنانكه توضيح داده شد، در آن شكي نيست. حتي روايات مجهول و موضوع وارد بعضي از كتابها، شدهاند و كتابهايي دربارهي «احاديث موضوعه» تأليف شده است تا جامعهي اسلامي از آنها پرهيز كند مانند كتاب الموضوعات تأليف «ابي الفرح عبدالرحمان بن جوزي» و كتابهاي ديگر.
امّا راجع به اين موضوع، كه اگر روايات مخدوش هستند، چگونه به «سنت» رجوع كنيم؟ توضيح داده شد كه «سنت» تقسيمات مختلفي دارد سنت متواتر چه لفظي و چه معنوي و سنت عملي پيامبر كه اكثر آن نيز متواتر است، با اعتماد و اطمينان ميتوان بدان رجوع نمود و آنچه نيز به عنوان سنت قولي در صحاح و مسانيد و جوامع و و مستدركات و ... آمده، نه كاكه احمد مفتي زاده و نه هيچ فردي از افراد مكتب قرآن اعلام نكرده كه همهي آنها، مخدوش هستند. كاكه فاروق فرساد در جزوهاي كه كاكه احمد آنرا تصحيح فرموده است، در اين زمينه ميفرمايد: همچنانكه تصحيح حديث كار هر كسي نيست، تضعيف آن و «موضوع» شمردنش نيز كار هر كسي نيست بلكه مكتب قرآن با تأسّي به سلف صالح اعلام كرده، كه عالم، متقي، قرآن شناس و به عبارتي ديگر متخصص و متعهد، با در نظر گرفتن اصول و موازين شناخته شدهي جديد و قديم،به روايات، استناد كند و فتوي دهد.
«رحم الله امرءً عرف قدره و لم يتعدّ طوره»
سوال شماره ي 144
سوال :
با سلام.
(( من مدتی است احساس سردرگمی در زندگی میکنم. نمیتونم هدف واقعی خود را در زندگی بیابم. خواهش میکنم کمکم کنید.))
با سلام.
(( من مدتی است احساس سردرگمی در زندگی میکنم. نمیتونم هدف واقعی خود را در زندگی بیابم. خواهش میکنم کمکم کنید.))
جواب :
سلام
در فرصت مناسب به منزل كاكه احمد مراجعه نماييد تا افراد توانا در اين زمينه ياريتان دهند
سلام
در فرصت مناسب به منزل كاكه احمد مراجعه نماييد تا افراد توانا در اين زمينه ياريتان دهند
سوال شماره ي 3
سوال :
آیا حق شفاعت به رسول اکرم داده شده است یا نه؟
آیا حق شفاعت به رسول اکرم داده شده است یا نه؟
جواب :
قرآن به صراحت شفاعت در روز قيامت را رد مي كند:
يوم لا بيع فيه و لا خله و لا شفاعه
و تنها شفاعت كبري است كه خداوند اجازه آن را به حضرت محمد (ص) داده است و آنهم اين است كه در روز قيامت ، زماني كه همه در سرگرداني و اضطراب بسر مي برند، آن حضرت (ص) از خداوند متعال درخواست مي نمايد كه مردم را از بلاتكليفي درآورد و به حساب آنان رسيدگي فرمايد. براي آگاهي بيشتر مي توانيد به نوار كاكه احمد در اين باره مراجعه فرمائيد.
قرآن به صراحت شفاعت در روز قيامت را رد مي كند:
يوم لا بيع فيه و لا خله و لا شفاعه
و تنها شفاعت كبري است كه خداوند اجازه آن را به حضرت محمد (ص) داده است و آنهم اين است كه در روز قيامت ، زماني كه همه در سرگرداني و اضطراب بسر مي برند، آن حضرت (ص) از خداوند متعال درخواست مي نمايد كه مردم را از بلاتكليفي درآورد و به حساب آنان رسيدگي فرمايد. براي آگاهي بيشتر مي توانيد به نوار كاكه احمد در اين باره مراجعه فرمائيد.
سوال شماره ي 4
سوال :
با سلام ضمن تبریک عید سعید فطرو ارزوی قبولی طاعات و عبادات اهم مسیران گرامی .بن نظر شما ایا دکتر سروش از مرحوم کاکاحمد تاثیر پذیرفته یا نه چون حرفهای دکتر ما را یاد اعمال کاک احمد می اندازدو ایا کاک احمد در زمان حیات پر برکتش با دکتر تما داشته اند
با سلام ضمن تبریک عید سعید فطرو ارزوی قبولی طاعات و عبادات اهم مسیران گرامی .بن نظر شما ایا دکتر سروش از مرحوم کاکاحمد تاثیر پذیرفته یا نه چون حرفهای دکتر ما را یاد اعمال کاک احمد می اندازدو ایا کاک احمد در زمان حیات پر برکتش با دکتر تما داشته اند
جواب :
سلام
براي آقاي سروش يا هر انسان ديگري كه بخواهد به انسانها خدمت بكند ، ارزش و احترام قائليم و موفقيت آنان را در اين راه ، از خداوند متعال مسآلت داريم.
سلام
براي آقاي سروش يا هر انسان ديگري كه بخواهد به انسانها خدمت بكند ، ارزش و احترام قائليم و موفقيت آنان را در اين راه ، از خداوند متعال مسآلت داريم.
سوال شماره ي 5
سوال :
نظر کاک احمد در مورد حجاب اجباری چه بوده است
نظر کاک احمد در مورد حجاب اجباری چه بوده است
جواب :
رعايت حجاب يا هر وظيفه ي ديگري كه براي فرد مسلمان مطرح است ،اجباري نيست؛ اما هركاري كه موجب از بين رفتن حق كسي شود ، و يا از نظر اخلاقي مشكلي براي كسي پيش بياورد، اشكال دارد؛ حكومت اسلامي به جاي اجبار و ايجاد فشار تلاش مي كند تا شرايطي را در جامعه فراهم كند كه انسانها پس از رسيدن به حقوق مادي و معنوي ، بتوانند در مسير رشد و كمال قرار گيرند و با فهم و درك ، وظايفشان را با رغبت تمام انجام دهند .
رعايت حجاب يا هر وظيفه ي ديگري كه براي فرد مسلمان مطرح است ،اجباري نيست؛ اما هركاري كه موجب از بين رفتن حق كسي شود ، و يا از نظر اخلاقي مشكلي براي كسي پيش بياورد، اشكال دارد؛ حكومت اسلامي به جاي اجبار و ايجاد فشار تلاش مي كند تا شرايطي را در جامعه فراهم كند كه انسانها پس از رسيدن به حقوق مادي و معنوي ، بتوانند در مسير رشد و كمال قرار گيرند و با فهم و درك ، وظايفشان را با رغبت تمام انجام دهند .
سوال شماره ي 12
سوال :
لطفا در بارهی اینکه چرا گفتن یا رسول الله شرک است تو ضیح دهید چون مرتبا در مدارس دربارهی مکتب قرآن و این مسئله حرف میزنند و لطف کنید برای توجیه از آیه های قرآن استفاده کنید ومن خودم یقیین دارم که گفته های کاک احمد همه اش بر اساس قرآن است ولی می خواهم این آیه ها را بدانم ودر ضمن می خواستم بدانم چرا در کلاس مکتب وقتی نوار های کاکه احمد را می خواهیم به ما نمی دهند ومی گویند باید مسئله ای بریت سوال بشود آن وقت در بارهی آن سوال نوار بهتو میدهیم ولی من می خاهم با عقاید ان روشن فکر دینی را بدانم
لطفا در بارهی اینکه چرا گفتن یا رسول الله شرک است تو ضیح دهید چون مرتبا در مدارس دربارهی مکتب قرآن و این مسئله حرف میزنند و لطف کنید برای توجیه از آیه های قرآن استفاده کنید ومن خودم یقیین دارم که گفته های کاک احمد همه اش بر اساس قرآن است ولی می خواهم این آیه ها را بدانم ودر ضمن می خواستم بدانم چرا در کلاس مکتب وقتی نوار های کاکه احمد را می خواهیم به ما نمی دهند ومی گویند باید مسئله ای بریت سوال بشود آن وقت در بارهی آن سوال نوار بهتو میدهیم ولی من می خاهم با عقاید ان روشن فکر دینی را بدانم
جواب :
سلام
اساسي ترين و زير بنايي ترين مسئله در تمام رسالتهاي الهي، توحيد است «توحيد » يعني در اعماق قلب، تصديق كني ، و با تمام وجود پذيرفته باشي، و در عمل التزام و تعهد نمايي كه تنها « فرمان روا و معبود» و تنها فرياد رس و مستعان ، ذات پاك خداوند متعال است و بس. و هيچ كس و هيچ چيز ديگر ، بعد از ذات الله، لايق و سزاوار ، نيست كه : انسان در برابرش ينده وار و برده وار، گوش به فرمان باشد، و از او اطاعت بي چون وچرا ، كند زيرا انسان در اساسي ترين مسائل «وجود» و «زندگي»و «ادامه حيات»،مديون و بدهكار غير ذات پاك و منزه ، او نيست.
حيات و ممات تمام موجودات ، رزق و روزي تمام جانداران ، جلب نفع و دفع ضرر در مسير زندگي ، از خداوند «حيّ»رزّاق ، رحمان و رحيم، ساخته است و بس. پس ديگران در اين مسائل مهم و اساسي ، چه به ما داده اند، و چه در حق ما كرده اند، كه در برابرش توقع داشته باشند، فرمان بردار و گوش به فرمان بي چون و چراي آنها باشيم.
بنابر اين طبيعي است كه در زندگي، تنها و تنها بايد از برنامه و قانون او پيروي كرد و تنها گردن كج او بود، و تنها سر به آستان او سائيد و لاغير.
انالحكم الا لله امر ان لا تعبد و الا اياه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون «يوسف 40»
و در زندگي چنان دل در گرو توحيد داشته باشيم كه به خاطر «ترس»يا «طمع» ، صاحبان :زر» و «زور» و «تزوير» را، ارباب خود قرار ندهيم. و تنها الله پروردگار جهانيان را همگام با جهانيان سر به راه آستانش ،«رب» خود بدانيم « ءارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار» سوره يوسف آيه 39
و يا سوره آل عمران آيه 64
و تنها فرياد رس و مستعان ، ذات پاك او است . و در همه جا و هميشه ، تنها او را به ياري بطلبيم، و در وقت بروز حوادث و مشكلات كه نمتوان از راه اسباب و وسائل ظاهري ، با آنها مقابله كرد، دست به دامن غير او نشويم، و دست به سوي غير او دراز نكنيم، زيرا غير او –هر كس و هر چه باشد- فاقد اين صفت و اين توان است
«صفت فرياد رسي» مانند صفت «خالقيت» خاص خداي خالق مستعان است. و اين صفت را و اين قدرت و توان را ، به هيچ كدام از مخلوقات خود، نداده است، تا طغيان نكنند ، و ادعاي الوهيت به دل راه ندهند.
فرق نمي كند اين بندگان مخلوق، چه كساني باشند:انبياء، اولياء ، و يا غير آنها اگر گفته شود كه پيامبران برگزيده خداوند، از جمله بزرگترين آنها، رسول محبوب و گرامي اسلام ، فرياد رس نيستند-نعوذ بالله- به ساحت مقدس آنها ، بي احترامي نشده است ، و از شان و مقام آنها ذره اي كاسته نگرديده است و دقيقا مانند آن است ، كه گفته شود « پيامبران خلق نيستند» آيا اين بي احترامي به پيامبران است ؟ نعوذ بالله ، هرگز! بلكه اين فرمان قاطع پيامبران به مردم بوده است: كه مردم فقط خدا را پرستش كنيد، و فقط او را فرياد رس بدانيد.
ما كان لبشر ان يوتيه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم يقول للناس: كوني عبادا لي من دون الله . و لكن كونو ربانيين بما كنتم تعلمون و بما كنتم تدرسون «آل عمران 79»
و لا يامركم ان تتخذوا الملائكة و النبيين اربابا، ايامركم بالكفر بعد اذ انتم مسلمون «آل عمران 80»
قرآن در صدها آيه فرياد رسي غير خدا از سنگ و چوب گرفته تا بزرگترين انسانها، و ملائكه را ، قاطعانه، و با الفاظ و عبارات صريح و روشن ، رد مي كند.
چون جواب به درازا كشيد از آوردن آنها صرف نظر مي كنيم.
سلام
اساسي ترين و زير بنايي ترين مسئله در تمام رسالتهاي الهي، توحيد است «توحيد » يعني در اعماق قلب، تصديق كني ، و با تمام وجود پذيرفته باشي، و در عمل التزام و تعهد نمايي كه تنها « فرمان روا و معبود» و تنها فرياد رس و مستعان ، ذات پاك خداوند متعال است و بس. و هيچ كس و هيچ چيز ديگر ، بعد از ذات الله، لايق و سزاوار ، نيست كه : انسان در برابرش ينده وار و برده وار، گوش به فرمان باشد، و از او اطاعت بي چون وچرا ، كند زيرا انسان در اساسي ترين مسائل «وجود» و «زندگي»و «ادامه حيات»،مديون و بدهكار غير ذات پاك و منزه ، او نيست.
حيات و ممات تمام موجودات ، رزق و روزي تمام جانداران ، جلب نفع و دفع ضرر در مسير زندگي ، از خداوند «حيّ»رزّاق ، رحمان و رحيم، ساخته است و بس. پس ديگران در اين مسائل مهم و اساسي ، چه به ما داده اند، و چه در حق ما كرده اند، كه در برابرش توقع داشته باشند، فرمان بردار و گوش به فرمان بي چون و چراي آنها باشيم.
بنابر اين طبيعي است كه در زندگي، تنها و تنها بايد از برنامه و قانون او پيروي كرد و تنها گردن كج او بود، و تنها سر به آستان او سائيد و لاغير.
انالحكم الا لله امر ان لا تعبد و الا اياه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون «يوسف 40»
و در زندگي چنان دل در گرو توحيد داشته باشيم كه به خاطر «ترس»يا «طمع» ، صاحبان :زر» و «زور» و «تزوير» را، ارباب خود قرار ندهيم. و تنها الله پروردگار جهانيان را همگام با جهانيان سر به راه آستانش ،«رب» خود بدانيم « ءارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار» سوره يوسف آيه 39
و يا سوره آل عمران آيه 64
و تنها فرياد رس و مستعان ، ذات پاك او است . و در همه جا و هميشه ، تنها او را به ياري بطلبيم، و در وقت بروز حوادث و مشكلات كه نمتوان از راه اسباب و وسائل ظاهري ، با آنها مقابله كرد، دست به دامن غير او نشويم، و دست به سوي غير او دراز نكنيم، زيرا غير او –هر كس و هر چه باشد- فاقد اين صفت و اين توان است
«صفت فرياد رسي» مانند صفت «خالقيت» خاص خداي خالق مستعان است. و اين صفت را و اين قدرت و توان را ، به هيچ كدام از مخلوقات خود، نداده است، تا طغيان نكنند ، و ادعاي الوهيت به دل راه ندهند.
فرق نمي كند اين بندگان مخلوق، چه كساني باشند:انبياء، اولياء ، و يا غير آنها اگر گفته شود كه پيامبران برگزيده خداوند، از جمله بزرگترين آنها، رسول محبوب و گرامي اسلام ، فرياد رس نيستند-نعوذ بالله- به ساحت مقدس آنها ، بي احترامي نشده است ، و از شان و مقام آنها ذره اي كاسته نگرديده است و دقيقا مانند آن است ، كه گفته شود « پيامبران خلق نيستند» آيا اين بي احترامي به پيامبران است ؟ نعوذ بالله ، هرگز! بلكه اين فرمان قاطع پيامبران به مردم بوده است: كه مردم فقط خدا را پرستش كنيد، و فقط او را فرياد رس بدانيد.
ما كان لبشر ان يوتيه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم يقول للناس: كوني عبادا لي من دون الله . و لكن كونو ربانيين بما كنتم تعلمون و بما كنتم تدرسون «آل عمران 79»
و لا يامركم ان تتخذوا الملائكة و النبيين اربابا، ايامركم بالكفر بعد اذ انتم مسلمون «آل عمران 80»
قرآن در صدها آيه فرياد رسي غير خدا از سنگ و چوب گرفته تا بزرگترين انسانها، و ملائكه را ، قاطعانه، و با الفاظ و عبارات صريح و روشن ، رد مي كند.
چون جواب به درازا كشيد از آوردن آنها صرف نظر مي كنيم.


